تبليغاتX
مهتابی
من اين تن نبودم ...

جهان‌گرد (بعد از ديدن تابلوهاي تمام نشدني امامزده .... با تمسخر): مي‌گم اين اماماي شما هم حسابي تو كار زاد و ولد استاد بودنا....

ايران‌گرد (با ناراحتي و در مقام دفاع): نه بابا! نصفي از اينا كه مي‌بيني الكيـَــن، يه عدّه واسه كاسبيِ خودشون اينارو عَلَم كردن...

جهان‌گرد (با تعجب): يعني همش الَكيـــه؟ هيچ كس توشون نيست؟

ايران‌گرد: راستش درست نمي‌دونم، ولي قدرِ مسلّم بعضياشون واقعيــَــن؛ بعضياشونم آدماي خوبي بودن كه مردم از سرِ ارادت يه بنايي واسَه‌شون ساختن، بعد شدن محل كسبِ يه عدّه... مثلاً تو همين دِهِ پدري‌مون، يه آقاسِديحيايي بوده كه باباي منم ياد دارَتِش؛ بعدِ مرگش، چون خيلي آدمِ شريف و دستِ به خيري بوده، اهالي دِه يه مقبره واسَش مي‌سازن....

جهان‌گرد (با تعجّب و در حالي كه سعي مي‌كند حدس بزند): لابد حالا شده امامزاده؟!؟!

ايران‌گرد: دقيقاً كه نه! هنوزم اونايي كه جريانو يادشونه يا از جايي شنيدن، مي‌گن سرِ خاك آ-سِد-يحيي؛ ولي جوون‌ترا يا اونايي كه اهلِ اونجا نيستن مي‌گن امامزاده يحيي!! تازه دخيل مي‌بندن و نذر مي‌كنن و حاجت مي‌گيرين و ... همين روزام مي‌شه نون‌دونيِ يه عدّه مفت‌خور....

جهان‌گرد: پس اَلَكيِ اَلَكي هم نيستن!

ايران‌گرد: نمي‌دونم؛ شايد توشون از-اساس-تقلّبي هم باشه! يادمه يه وقتي يكي از دوستان كه يه پست مهمِّ دولتي هم داره و آدم موثقي هم هست مي‌گفت يكي رو گرفتن كه مي‌گفته خواب ديده بايد فُلان جا رو كه مزارِِ فُلان امامزاده‌ست مقبره بسازه؛ بعد معلوم مي‌شه كه يارو فهميده بوده كه تو همون جايي كه مي‌گفته امامزاده‌ست –وسط يه قبرستون قديمي- يه سري عتيقه‌جات هست. در نتيجه مي‌خواسته به بهونه پي‌كني براي بناي مقبره گودبرداري كنه و خلاصه بزنه تو گوش ميراث مملكت... تازه تو اين مدّت هم به بهونه كمك به بناي امامزاده، كلّي نذورات از مردم جمع كرده بوده كه مبلغش هم قابل توجّه بوده....

جهان‌گرد (با خنده و تعجب توأمان): اي وَل! چه كاسبيِ نون و آب داري!! بيا يه امامزاده را بندازيم...

ايران‌گرد (خيلي جدّي): به ريسكش نمي‌ارزه، اگه بفهمن به جرم توهين به ائمّه دهنمونو سرويس مي‌كنن.

 

همين موقع از جلوي تابلويي كه با علامت اماكن متبركّه مشخّص شده است عبور مي‌كنند.

 

جهان‌گرد: اين ديگه چي بود؟

ايران‌گرد: نوشته بود «مقبره حيقوق نبي».

جهان‌گرد: يعني پيامبر بوده؟

ايران‌گرد (با شك): لابُد! 124000 تا بودن ديگه...

جهان‌گرد (با حالت متفكّر): آره! اين كمتر شك‌برانگيزه...

 

براي اندك زماني سكوت برقرار مي‌شود.

 

جهانگرد (با خنده و برقي از سرِ شيطنت در چشمانش): اِي وَل! پس بيا مقبره نبي بسازيم!

ايران‌گرد (با خنده): هَهـَــ....؛ پايه‌ام! تازه اگه بفهمن هم كاري به كارمون ندارن. اينجا ائمّه مهمّن، اگه به «خدا» هم توهين كني كسي خيلي اذيّتت نمي‌كنه، مهم اينه كه به امامزاده‌ها توهين نكني!!

پروردگار (با لبخند): راست گفتيد....

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 18:37  توسط ع.ك.بينا  |