ديروز
در تلاطم عاشقانه هر روزه
در برابر تنزلي باور نكردني
به ديدار خود رفتم!
و با عاشقانهترين صدايي كه شنيده بودم
صدا كردم
كسي را كه با او
تمام تلاطمها، تموجها، تقديرها....
تصويري زيبا خواهد شد
در قاب عكس گذشتهام
روزهاست كه عاشقم
و اين عشق
عاقبت در تپش روزگار
ديروز
در تلاطم عاشقانه هر روزه
مرا كشت ....
كه ايكاش پيش از اين
پيش از آنكه اينهمه سال
با ياد دستهاي از دست رفتهام
تلف كنم خود را
چنين ميكرد
من يادگار سبزي بارانم
به سرخي عشق
و يادگار سپيدي روزگار
به آبي رويا
و يادگار سياهي غرقه شدن
به بيرنگي مرگ
و تبلور آن
كه به درخشش ستارگان مانستهاست
و سوگند ميخورم
به زلال روح نوزادي ناكام
كه تا ابد تكرار كنم نام خويشتن را ...
كه ديگر هيچ نامي نيست!!!!
24/06/1378